از تولد که خیلی گذشت. تصمیم داشتم دو سه روز بعدش پست و عوض کنم . ولی خوب طبق معمول وبلاگ خوندن به نوشتن چربید. اسم خودمو بلاگر نمی ذارم ولی خدا وکیلی بعید میدونم هیچ کی مثل خودم بتونه بلاگ بخونه( به لهجهء صمد آقا بخونید.) .
فعلا 4 تا چیز و بگم و یه وعده سر خرمن هم بدم تا بعد.
1: از گلشیفتهء فراهانی و فیلمش خیلی خوندم و دیدم. ولی اینو بی تعارف میگم. بازی گلشیفته تو این فیلم هرچند کوتاه ولی خیلی تاثیر گذار بود و روند خوبی به قصه داد. به نظرم بی نهاین به مد فرش قرمز توجه کرده بود و شیوهء حضورش و به شخصه شدیدا پسندیدم. فیلم جالب بود. مثل اگثر فیلمهای دیگه تو این زمینه تنش عصبی شدیدی به همراه داشت در بعضی صحنه ها ولی در کل تصویر نیمه عریانی از حقیقت بود. به کسایی که می تونن ببینن توصیه میکنم ببینن.
2: درست همزمان با اکران این فیلم یعنی روز جمعه بنده از پایان نامهء کذائی 60 میلیون ساعتم دفاع کردم و به اخذ مدرک فوق لیسانس نائل شدم و جد و آبادم رو به وضوح رؤیت کردم تا این قالش کنده شد. پس الان تا پایان این مرخصی یک هفته ایم شدیدا علاف و بیکارم. و به شدت به سبک ذبل خان میتونم همه جا باشم.
3: با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری ایران فعالیت بلاگستان و به تکاپو افتادنش رو میشه حس کرد. خوشحالم از این بابت. خوشحالم که برای بلاگستان فرصت عرض اندام دراین زمینه داره فراهم میشه.
4: با فرفر که نسبتا همه آشنائید. از همهء کسانی که روز بیست و یکم گزارش زنده تو فرفر پخش میکدن و اونها که بعدش اومدن و دل ما دور تری ها رو با عکسای خوشگلشون شاد کردن یک دنیا ممنونم. خدا میدونه چه لذتی داشت این حضور مجازی، اون روز.به برنده ها هم تبریک میگم شدیدا. مخصوصا ویلی عزیز که همیشه می خونمش و خانم توحیدلوی نازنین و اون دختر ترشیدهء خوشگل که انصافا حتی حدس هم نمی زدم این شکلی باشه و خیلی دلم میخواد بدونم اون شعر بامزش چیه.
و میرسیم به وعدهء سر خرمن:
طبق معمول همیشه می خواستم بگم تصمیم جدی برای بلاگینگ به صورت هدفمند تر دارم. که حالا چه هدفی و دنبال میکنه الله اعلم. فعلا که با این وضع ریه یه مدتی مهمون این شفاخانه خواهیم بود ولی بعید میدونم تو این چند هفته بی اینترنت بمونم.
به هر حال اگه یه چیز از نعمتهایی خدادادی م بتونم نگه دارم و بقشو پس بدم شک نکنید لپ تاپ و سیستم نت جزو ماندنی ها خواهند بود.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 21:22 توسط نیالا
|
چند روز بود روزهای سختی و میگذروندم. همیشه همین میشم. همیشه که نه چند سالیه که هر وقت نزدیک تولدم میشه، مثل ماتم زده ها زانوی غم بغل میگیرم. تا امروزم همین بودم. فکر اینکه بیست و چند ساله شدم بدون اینکه بفهمم پنچ سالگی و ده سالگی و بیست سالگیم کجا رفت بدجور خوره میشه به جونم تو این روزها. ولی امروز فرق میکنه. امروز از اومدن فردا خوشحالم. برعکس همیشه وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم قربونش برم هیچ وقت نظر ازم برنگردونده. همیشه زیر پلکش نگهم داشته. اشکامو دونه دونه پاک کرده. راه به راه نوازشم کرده که بخندم.
پشیمونم که ناشکری کردم.
امروز می خوام شکر گذار باشم. به خاطر همه چیز:
خدایا
شکرت به خاطر پدر و مادری که بهم دادی. که همیشه در کنارم بودن. حتی اگه دور بودن از نظر مصافت.
شکر به خاطر خواهرهایی که یکی از یکی گل ترن و بیشتر مایهء افتخار.
شکر به خاطر مهری که ازم تو دل فامیل گذاشتی. (خودمونیم نوهء عزیز کردهء هر دوتا فامیل بودنم هنریه ها).
شکر به خاطر موقعیتی که 14 سال پیش برام فراهم کردی. منو ببخش که تا به امروز به خاطرش ناسپاس بودم.
شکر به خاطر دوستانم. همه. دیده و نادیده. که همه جوره با بدی هام ساختن و می سازن.
شکر به خاطر توان و موقعیت کاری که برام امسال مهیا کردی.
شکر به خاطر اینکه با تمام سنگهای جلو پام کمکم کردی که بعد از 16 سال به ثمر نشستن تحصیلاتم رو ببینم و به آرزوی پدر و مادرم جامهء عمل بپوشونم.
شکر به خاطر قدرتی که در وجودم نهادی.
شکر به خاطر اعتقادی که در من ودیعه گذاشتی.
شکر به خاطر موقعیتهایی که برام فراهم کردی.
شکر به خاطر روزهای خوبی که برام به ارمغان میاری.
شکر که این دونهء مهر رو داری با قدرت تمام می پرورونی.
و شکر به خاطر اینکه با تمام ناشکریهام باز هم ازم نظر برنگردوندی.
قدر نعمای تو رو هیچ وقت تمام و کمال نمیتونم بپردازم. ولی با چشم دریدگی همیشگیم می خوام بازم ازت چیزی بخوام.بار ها خواستم و گفتم و التماس کردم. حالاشم میگم. این بار هم نظر لطفت و از من برنگردون.
ولی باز هم هر چی خودت خواستی چون تا به امروز که بد نخواستی. مرا آن ده که آن به.
فردا سوم مهر، بیست و چهار ساله میشم.در بیست و چهار سالگی هر آرزوئی که کردم برآورده شده. هر خواسته ای که داشتم جامهء عمل پوشیده. بسا بیشتر از آنچه خواستم به من بخشیده شده. شادم. از صمیم قلب. لذت بیست و چهارساله شدن رو با تمام وجودم می چشم و غرق شور و شعفش می شم. برای خودم آرزو میکنم که سال آینده بتونم خوب باشم. صادق باشم. مهربان باشم. حامی باشم. ناجی باشم. تگیه گاه باشم. پشتوانه باشم. عاشق باشم. معشوق باشم. توانائی داشته باشم. سالم باشم تا از پس هر آنچه که به عهده ام نهاده میشه بربیام. اول و آخر همه آرزو میکنم بتونم بنده و عبد خوبی باشم .
هرچند امسال ظاهرا تنها خواهم بود و بیشتر از همیشه گرفتار ولی ذره ای احساس تنهائی نمی کنم. تمام اونها که دوستشون دارم در خاطرم خواهند بود و من تمام شادیم رو با همهشان تقسیم خواهم کرد.
جای ورقا خالی. کاش از این همه که من نصیب بردم نیمش مال تو بود. ولی بودی.
این هم برای تو: مرسی که هستی. مرسی که میمانی. مرسی که هستی من می مانی. خوبیِ امسال، توئی. که در دلم جرقه های امید روشن می کنی. مرا از همه اضطرابها میرهانی. به آرامش دعوت میکنی. با حضورت به ثانیه های در گذر وجود بخشیدی. ممنون که مرا بی شتاب میکنی تا از آنچه می گذرد لذت ببرم. من از هر آنچه در حال وقوع است لذت میبرم با آنکه میدانم به جشن سکون دعوت شده ام.
راستی پائیز فصل غمهای زرد و عشقهای قرمز و شادی های نارنجی به همه مبارک.
شرمنده وسعمان بیش از این به پذیرائی نمی رسد.

پ.ن: سانای میدونم که هنوز اینجا رو می خونی. بهم وقت بده بیش از این شرمندم نکن. خودم به زودی زود میام سراقت. با یه دنیا شرم و یه عالمه مهر.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:45 توسط نیالا
|