![]() |
![]() |
|
![]() |
|
سایتهای گردهمائی و دوست یابی و مجامع اینترنتی از مدتهای پیش در اینترنت وجود داشتند. فکر میکنم اولین سایتی که من شناختم مای اسپیس بود. شاید قدیمی تر از اون هم وجود داشته باشه.یعنی حتما داره. پس از اون من شاید بیشتر از 10 تا اکانت باز کردم.
از اورکات و های 5 گرفته تا کلوب و کلس میت و ... جدیدا و آخرین هم که توئیتر هستش تمام اون اکانتها بسته شدند. یعنی از نظر من بعد از چند روز وقت تلف کردن محسوب میشدند. ولی یکی از اکانتهایی که باز نگه داشتم و البته مدت زیادی هم نیست که خلقش کردم اکانت فیس بوک هستش. در نظر اول فیس بوک هم مثل تمام اونهای دیگه جلوه میکرد ولی حالا بعد از چند ماه این منظر کلا برای من تغییر کرده. فیس بوک یکی از کاملترین سرویسهای شناخت اجتماعی موجود در وب هست. برنامه ها و اپلیکیشن های مختلفش علاوه بر اینکه برای تفریح ساخته میشن حدود 20 % از اونها صرفا آموزشی هستند. بیشتر از 60 % ازشون برای شناخت فردی بهتر از افراد اطراف میتونند مورد استفاده قرار بگیرند و تبادل علائق و افکار رو در اینترنت بینهایت ساده کردن. البته این سایت باید شناخته بشه تا بشه به نحو احسنت ازش بهره برد و البته به شیوهء صحیح. در هر حال از هر جنبه ای بهش نگاه کنید آموزشی یا تفریحی, فیس ارزش عضویت رو داره. دوستانی که بیرون از ایران هستند و امکان کمک رسانی به آسیب دیدگان در میانمار رو دارند با انجمن ایرانیان شهر خودشون می تونند تماس بگیرند یا با 05 ایرانیان در لوس آنجلس یا شهرداری های منطه خودشون و یا با دفتر مستقیم حمایت از آسیب دیدگان میانمار در واشنگتن, نیوهمپیشر, نیویورک و لوس آنجلس. به دلیل کارشکنی های دولت این کشور در ارائه و تحویل کمکها به نیازمندان تمامی خدمات ارائه شده باید حساب شده و از طریق مراجع مسول انجام بگیرند تا راه هر گونه سوء استفاده بسته باشد. علاوه بر کمکهای نقدی, کمکهای جنسی شدیدا مورد نیاز هستند. کمبود پوشاک و غذا به به شدت محسوس هست. همچنین افرادی که توانائی حضور در محل فاجعه رو م دارند با استقبال نیروهای کمکی صلیب سرخ, سازمان ملل به طور مجزا و همچنین گروههای اید (کمک) بین المللی روبرو می وند. از نیروهای پزشکی و امداد تا افرادی با مهارتهای شخصی من جمله سازندگی و عمران و مهارتهای آموزشی بالاخص برای کودکان هم استقبال میشود. از زلزله چین شنیدید؟ از فاجعه برمه ؟ از حادثه اخیر گینه چطور؟ چی بر سر دنیامون میاد؟ تصرف بیروت درحالی که تازه روی آرامش و دیده بود؟ آمارهای کابل و بعداد هم که هر دو به رکورد خودشون رسیدند. تازه اینها اخبارهای جدید هستند کع اجازه نمی دن تکراریها رو دوباره و دوباره بشنویم. حقیقتا در وران فاجعه به سر میبریم. 18 سال تحصیل کم کم داره با آخر می رسه. گیجم که منی که فقط درس خوندن بلدم بعد از این می خوام چه کار کنم؟ اگر امکانش باهش برام از نظر مالی و زمانی حتما برای دوره دکترا اقدام می کنم ولی خوب گذشته از این حرفها این یعنی تحصیل بیهوده. هی خوندن و خوندن و خوندن و وقتی موقع به کار گرفتن آموخته ها میشه چهار دست و پا گیر کنه آدمو به این فکر کنه که حالا چه کار کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:48 توسط نیالا |
|
|
انجی(انجلینا) اولین کسی بود که موهامو رنگ کردم. ابروهام و نه. مامان میگفت ابروهات خیلی خوبن. باید بدیش دست کسی که وارده این شد که تینا برداشتشون. بگذریم. از انجی می گفتم. دقیقا۱۰ سال پیش.وقتی ۱۳ سالم بود. از شر سیبیلهای پر پشت و گونه های پرموم هم همون بود که خلاصم کرد. درست بعد از اینکه ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه تمام با گریه واسه مامان تعریف کردم که از این اسم مستعار مسخره که روم گذاشتن بدم میاد. اون وقت بود که خاله فریبا انجی و معرفی کرد. دست که تو موهام کشید با خنده گفت مطمئنین؟ زوده ها. موهاش خیلی خوبن. خیلی نرمن. تازه خیلی هم سیاهه. شاید اون رنگی که می خواد نشه. محل ندادم به حرفش. ملتمسانه به مامان گفتم قول دادی. زیرش نزن ترخدا.نفهمید چی میگم ولی فهمید که زرد همون رنگیه که می خوام نظرمم عوض نمی شه. پس دست به کار شد. گفت: آره . فقط به خاطر همون این همه سر صدا به پا شد. نصفه کاره رسیده بودیم وسط حرفاش پس نباید توقع می کردم که بفهمم. زنی که زیر سشوار بود سر تکون می داد یکی دیگه که ندیدمش با دلسوزی گفت: اینجوری که نمی شه. این دیگه چیزی نیست که اون بتونه نظر بده. زنی که زیر سشوار بود بازم سر تکون داد. انجی گفت: اینقدر گفت و گفت و گفت که خسته شدم. در و کوبیدم و اومدم بیرون با همون دامن. نگام به دامنش افتاد. از اون دامنهای بهشتی بود. این اسمشون نبود. اسمشون دورچین یا کلوش یا یه همچین چیزهائی بود اما من می گفتم بهشتی چون مثل باغهای بهشت میموند طرحشون. زن زیر شسوار سرشو تکون می داد. انجی گفت: حالا موندم بالروم دنسینگ امروز عصر و چه کار کنم. اه اون یکی زنی که ندیدمش گفت: من اگه جای تو بودم... موهام تموم شد. زرد نشد نارنجی شد. اسم من شد صورت هویجی از فرداش. عصبانی بودم از دامن بهشتیش. اگه دامن بهشتی نپوشیده بود جیمز(شوهر) بهش گیر نداده بود که کجا می خوای بری که تیپ می زنی تا اعصاب اون به هم بریزه که بخواد گند بزنه به موهای من. .... برگشتم که موهامو خرمائی کنم. زنی که ندیدمش گفت: مردی که شک داشته باشه... زنی که زیر سشوار بود به حالت تاسف نچ نچ کرد. زنی که ندیدمش گفت من اگه جای تو بودم... انجی گفت منتظرم کلسی بره جونیور های
موهای قهوه ایمو دوست داشتم. تو دلم گفتم کاش کلسی نره جونیور های و انجی دامن نپوشنه تا موهامو همیشه خوب رنگ کنه. .... بار سوم ابروهامو که تینا تازه ورداشته بود رنگ کرد. گفت: خسته کنندس. از خونه متنفرم. کی ابروهاتو برداشته؟ به ابروهای این نیگاه کن چه شکلین. شما شرقیها واقعن شانس آوردین. فقط اگه کلسی یه کم بزرگتر بشه اون وقت... ... برای جشن دبیرستانم موهام و های لایت کرد. برام جمعشونم کرد. تلفن جیمز( شوهر) رو هم جواب داد. داد هم زد. اشکم تو چشاش جمع شد. مامان گفت انجی اگر من... اون گفت: فقط تا وقتی کلسی دیپلم بگیره و من از دیدن موهام اینقدر لذت بردم که قطره اشکی که از چشمش ریخت و ندیدم. ... ازواشنگتن رفتم. بیشتر از یک سال. وقت برگشتن مطمئن بودم کلسی دیپلم گرفته. چتریهامو با قیچی زدم تا بهانه باشه رفتن پیشش. و کلسی دیپلم داشت و انجی به کسی که گفت اگه من جای تو بودم, گفت کلسی که وارد دانشگاه بشه بعد... ... کلسی وکیل داره میشه. شاید تا دو سال دیگه. اول بهار هم عروسی کرده. من مدل و رنگ جدید موهام و دوست دارم. انجی دامن نپوشیده. وقتی ناخن شکستش تو موهام گیر میکنه خیلی خفیف جیغ میکشم که تو گلوم خفه میشه و می گم : انجی ... مرسی و تو دلم میگم من اگه جای تو بودم خیلی زودتر ازاینها این قفس و میشکستم. پ.ن : کاش اینقدر کوچیک نبودیم. پ.ن: به جای این نقطه ها قصه رو تکرار کنید. به هر دلیل و بهانه ای... پ.ن: چی باعث میشه که یه زن سالها کنترل شدن و زیر نظر بودن و تهمت شنیدن و مورد آزار جسمی و تحقیر روحی و شکنجه روانی واقع شدن روبتونه تحمل کنه؟ یعنی من یه روز می تونم این خیانت رو به خودم بکنم؟ پ.ن: دیدید منحصر به اطراف ما, فرهنگ ما, کشور ما, منحصر به ما نیست. به زودی:خیلی روزه که منتظر اسباب کشی هستم ولی هنوز فرصتش پیش نیومده. ان شاءالله به زودی زود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:38 توسط نیالا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
| پيوندهاي روزانه |
|
درختی فراسوی سکوت آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|