تبليغاتX
نانوشته ها
از آخرین باری که دیدمش خیلی تغییر کرده. زمان زیادی نگذشته ولی خیلی چیزها عوض شده. وقتی تو خواب به صورتش نگاه می کنم به نظرم پیرتر میاد. اینقدر که میشه رد خطهای صورتشو با چشم دنبال کرد. چون خیلی وقت از آخرین باری که موهاشو رنگ کرده می گذره دونه های سفید موشو نگاه می کنم. ته دلم می گیره ولی یادم میاد ارثی هستش. مامانشم زود موهاش سفید شده بود.خنده ها یک دقیقه قطع نمیشه ولی هیچ کدوم نمی دونیم به چی میخندیم. از بین این همه آدم دور و برش هنوز کسی نتونسته جمله ای بگه که احساس آرامش رو بهش تلقین کنه. یک دقیقه سکوت کافیه تا همه دوباره تو عمق این فاجعه فرو بریم.

برای کسی تعریف کرده بودم اینو. از رو زخمای صورتش, چشماش که تو تنهایی اینقدر می بارن که وقتی میبینیشون ورم کرده و قرمزن, از نگاهی که یه مسیر خاص و رو زمین دنبال می کنه میشه خیلی چیزها فهمید. چیزهایی که هرگز دوست ندارم بفهمم.

خیره که میمونه, میگم: نیکا پلک بزن, ورم کرد چشات. میگه باز که باشن راحت ترم. سعی میکنه کمک بخواد تو حرکت. بگه اگه چیزی لازم داره. .

میگم نیکا تعریف کن چه طوری بود. برات خوبه. خالی میشی, ولی ته دلم فقط می خوام بدونم چی گذشته بهش تو اون لحظه ها. حسابی که فکر می کنه شروع می کنه به تعریف کردن : اولش میگه بازم خوب شد از برنامه عقب نبودیم وگر نه معلوم نبود کی برگردیم مقرمون. میگه فاصله ماشینهامون کم بود. دوباره میگه اگه تو اون ماشین بودم که... میگه جاده ها خیلی خلوتن اونجا. می خواد بگه که اول چی شد بعد چه اتفاقی افتاد ولی تو زمانبندیشون گم شده. میگم مهم نیست. همینجوری تعریف کن. میگه فکر کنم اول ماشین از زمین بلند شد   بعد صدا اومد بعد شیشه خورد شد. میگه شایدم اول شیشه خورد شد. میگه دستم سریع درد گرفت. ولی تا خواستم بفهمم چرا, سینم سوخت.

جای سوختگی هنوز باقی مونده. چند تا تیکه تاول اثر آهنهای داغ تیکه تیکست که از تو بدنش در آوردن.

به این جاهاش که میرسه عصبی شده. حالا دیگه همرو داره انگلیسی میگه اونم با چه سرعتی. و من منتظرم که این حباب بترکه. شاید اشکی بیاد یا اخمی یا دادی یا شکوه ای که این دل خالی بشه. نه دل اون. دل خودم.

روزهایی برم تداعی میشن که نیکا رو با پسوند بی غم صدا می کردم. خنده هاش تو بدترین شرایط دلبری میکرد و حالا همش شده زهرخند. و به این فکر می کنم که چطور به اهداف بزرگ زندگیش خواهد رسید از روی صندلی با دو چرخ. و به اینکه از چند پزشک قطع امید خواهد کرد تا عادت کنه به این وضع و به اینکه هرگز شرایط جدید عادی میشه براش یا نه؟.

حالا که سکوت کرده هر از چند ثانیه ای شونه هاش می پرن. و من می فهمم که لحظه های درد و وحشت در ذهنش در حال تکرارند.

یاد سخنرانیهاش میفتم قبل از رفتن. واسه اینکه دل مامان و بدست بیاره و راضیش کنه, مثل سخنرانها ادا در میاورد و نمک می ریخت. از آرمانها میگفت و اهداف والا. از صلح و روزی که دیگه هیچ کی مجبور نیست با پای خودش جایی مثل بغداد بره . و بعد درست لحظه ای که حس کرد به هدفش رسیده و مامان باور کرده حرفهای صد تا یه غازشو در اوج بدجنسی گفت: عمه حالا که گول خوردی می تونم برم. مامان گفت :جونور تو آدم نمیشی. اومد بگه تازه پسرای خوشگل خوشگل اونجا زیادن. بلافاصله خندید و گفت عادت کردم به این حرف. یادم رفتش که دیگه از من گذشته.

دوست دارم بگم  همه چیز درست میشه عزیزم دوست دارم بگم که همه چیز از یادت میره فراموش میشه. دوست دارم این زشتیها رو از چشاش پاک کنم. دوست دارم از جانب همه کس و همه چیز بهش اطمینان بدم ولی هم خودم هم اون خوب میدونیم که این امید ها واهیه و این آرامش قلب ساختگی.

دیگه هم برای برگردوندن زمان به عقب دیر شده هم برای پشیمون شدن. و من فقط آزرو می کنم که خدا صبر رو استقامت و در عوض دو تا پا به نیکا داده باشه.

مثل همیشه بود رفتنش. مثل همهّ مآموریتهای دیگه. تنها تفاوتش این بود که دور نمای برگشت برای نیکا خیلی قشنگتر بود.

امروز نیکای بلند پرواز و  آرزومند و شیرین همیشه در حالی از بغداد برگشته که پاهاش و تواناییهاش و آرزوهاشو اونجا گذاشته و به جاش توشه ای از درد و سکوت به همراه آورده . سکوتی که به تنهایی هزار فریاده.

دختر ۲۲ ساله ای که همهء آرزوهاش به فارق التحصیلی ختم میشد و برای جشن عروسیش نقشه می کشید در نهایت سکوت به اونچه که گذشته فکر می کنه و به آیندهء نامعلومش خیره میشه.

 و من ... و ما همه درمونده تر از اونیم که بتونیم مرحمی واسه این همه خراش به دل و دیدش باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:8  توسط نیالا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ

پيوندهاي روزانه
درختی فراسوی سکوت
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
پيوندها
سلام خاتمی
وبسایت شخصی سیّد محمد خاتمی
وارش
داریوش کبیر
روتیتر
وبگشت
دیروز امروز فردا
بانوی اردیبهشت
حذفیات
تلخابه
امشاسپندان
جودی ابوت
پسری با کفشهای کتانی
شاسوسا
صندلی
میز
ماه تیتی ( دختر میز و صندلی)
مژگان بانو
قصه های عامه پسند
شراگیم
شرح
توت فرنگی
زن نوشت
spotlight
توکای مقدس
حاجی واشنگتن
تیگلاط
بابونه
سورئالیست
قاصدک
روح تشنه
یاداشتهای یک دیوانه
میدان مین
راوی
شب نویس
میرزا پیکوفسکی
وب نوشت
نوای نی
ولیمه
سیمرغ
پارانوئیدهای من
مانامهر
گذر از معنا
نوشته های و.یگانه/ یکتا
آیدا در پنجره
حزب جوانان زیر آفتاب
فاطی( از آن رفقا که همتا ندارد)
و غیره...
الفبا
و طهران خواب بود
ملودین
احسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان