|
جهانی میخواهم که در آن هر روز بهتر از دیروز باشد
|
روزهای لذت بخشی رو نمی گذرونم. کار با تمام انرژیی که صرفش می کنم نه آسون می شه نه قابل تحمل. نمی دونم من ترد و شکننده شدم یا این یک فقره از تحمل هر بنی بشری خارجه؟ تا به امروز ۳۱ مورد آمادهء نوشتن دارم. در حدود ۱۴ کیس, خانوادهء بازمانده ها از مصاحبه خود داری کردند. به دلایل شخصی یا شاید هم ترس از ادامه پیدا کردن ماجرا یه هزار و یک دلیل و استدلال فردی دیگه.
امروز به این نتیجه رسیدم که قانون جنگل در هر جا حتی دموکرات ترین گشور دنیا هم می تواند حاکم باشد.یکی از امروزی ترین و رایج ترین مشکلات جوامع مشکل خشونت های خیابانیست . در امریکا و بالاخص ایالات شرقی این مسآله به حد تاسف باری خارج از کنترل پلیس و ارگانهای امنیتیست. تا به امروز تلاشهای زیادی از جانب ارگانهای دولتی برای مقابله با معضل خشونتهای داخل شهری صورت گرفته است ولی از طرف دیگر به دلیل عدم هماهنگی و یک دست نبودن این دسته از فعالیت ها, این اقدامات عمدتآ بی نتیجه مانده اند. نفوذ و ریشه پراکنی عاملین این امر در ارگانها و سازمانهای دولتی بالاخص در ادارهء پلیس و همچنین میزان بالای خشونت باعث می شود تا افراد از مقابله با این مساله خودداری کنند و در عوض به گوشه ای بخزند تا از گزند آسیبش در امان باشند.
در قبال این گروهکها دو مشکل عمده خود نمایی می کنند.
اولین مسآله مشکل قاچاق و خرید و فروشهای غیر قانونیست که به اجناس خاصی محدود نمی شود.در این معاملات هر گونه جنسی که به فکر شما ممکن است خطور کند یافت می شود.اعم ازانواع گوناگون مواد مخدر اجزای بدن انسان سلاحهای مجاز و غیر مجاز داروهای نایاب یا گران قیمت و یا شبه داروهای تقلبی نوجوانهای مهاجر که به صورت غیر قانونی در کشور زندگی می کنند اطفال و نوزادهای دزدیده شده یا نا خواسته مدارک اقامت در امریکا یا مدارک جعلی اقامت از کشورهای خارجی و صدها مورد دیگر که به آنها اشاره نمی کنم. در قبال این مسآله شاید به صورت ظاهری مبارزات و مقاومتهایی از جانب سازمانهای مسول صورت می گیرد ولی در حقیقت میزان همکاری این دسته از مسولین با این گونه اقراد موضوع غیر قابل انکاریست که متآسفانه در سالهای اخیر و با توجه به کاهش میزان در آمد مسولین مرتبط با این جریانات به طرز محسوس و وحشت آوری افزایش پیدا کرده.
و مسآلهء دوم که تا حدود زیادی مربوط به حیطهء کاری من می شود مسالهء محدوده و نواحی استقرار این گروه ها است . به علت کثرت این گروهها در نواحی مختلف شهری در این ایالت و دیگر استانها مسآلهء اشتراک یک قسمت از شهر به عنوان محدودهء به اصطلاح قلمرو این گروها است که بعضآ همین موضوع باعث به وجود آمدن موارد بسیاری از خشونتهای انتقام جویانه یا قدرت نمایانه می شود. در سالهای اخیر با افزایش روزانهء آمار این گونه جرائم شاهد روند وحشت آور و غیر قابل باوری از تعداد قربانیان این دسته از خشونتها بوده ایم. متآسفانه نحوهء انجام این دسته از رفتار ها در هیچ نمونهء مشاهده شده ای سحوآ یا غیر امدی به نظر نمی رسد. بدین شکل که در اکثر قریب به اتفاق افراد جان خود را به فجیع ترین شکل ممکن از دست می دهند و همچون رفتار های خون خواهانه که در قبائل رخ می دهد این موشوع بهانه ای می شود برای شروع سلسله ای از خون ریزی ها و عکس العملهای تلافی جویانه.
۱.در پستهای بعدی به نمونه هایی از این مسائل و همچنین تمهیداتی که در این موارد اندیشیده شده بیشتر اشاره می کنم.
۲.برای آگاهی دوستان باید ذکر کنم که شغل من در رابطه با ثبت و پیگیری قتل ها و یا مرگهای در ظاهر طبیعی مربوط به گنگهای داخلی تمام این استان است.در واقع بررسی نحوهء مرگ و داستان آغاز انتقام جویی یا مبادله ای که منجر به مرگ این افراد شده است.
۳.نکتهء جالبی که ذکر آن را خالی از لطف ندیدم در رابطه با محدودهء سنی قربانیان این دسته از جرائم بود که بعضآ جوانان ۱۵ تا ۲۳ را تشکیل می دهند و در بیشتر موارد مهاجرین غیر قانونی ساکن امریکا میباشند.
۴. ستاره.ک اسفبارترین پروندهء هفتهء اول من بود. دختر کرد ایرانی مهاجر. پدر و مادر او پناهنده های کردزبان ایرانی مقیم ایالت هستند. زن و مردی که پس از سالها هنوز برای رفاه دخترشان در دو شیفت کاری مشغول به کار بودند. ستاره از طریق نزدیک ترین دوست خود وارد این دسته شد و در کمتر از دو سال در سن ۱۸ سالگی به قتل رسید. جسد وی در یکی از خیابانهای پرتردد شهر توسط پلیس یافت و بلافاصله شناسائی شد در حالی که در تمام بدنش اثار کبودی مشاهده می شد. بر طبق گزارش پلیس محلی که به تآیید پزشکی قانونی رسید تمام آثار کنده گی آشکار بر صورت و دستان وی قبل از مرگ به وجود آمده است. گزارش پزشکی قانونی نشان می دهد که پیش از مرگ قطعآ ۳ نفر به وی تجاوز کرده اند که البته شناسایی آنها به دلیل استفاده از کاندوم از طریق DNAغیر قابل انجام است.
۴.۱. به دلیل مسائلی که توضیحات کاملا منطقی را در برداشت من اجازه دارم به طور کاملآ اختصاری در بارهء هر پرونده در ملآ عام صحبت کنم.
How could I be so stupid, I don't know.
it might just be becuase I'm vunerable and lonely, but still gettin bitten from the same whole twice was not like me.
it's been a rough time. I can't deny that clearly I'm looking for something new to happen in my life and by that I mean something very more than a simple romance. I started to feel wasted lately and that hurts, I have spend most of my time trying to fix something that didn't exist or worse than that was not even brocken.
when I look back to the path I walked through, there is been so much pain and suffering which nobody cuased me but me. the more I look the more bizzar the whole thing shows itself. soon enough I'll be 30 yrs old wasted more than I am now with no family of my own. no standing relation ship, a job that's painfull all around, and a dusty picture frame full of me with nothing.
I really wished I could fall in love this time, but the sad part was it involved begging or at least confessing and my stupid igo stole my chance one more time.
here I am again, standing in the middle of this uneased horicane with no support to hang from.
p.s: I wish you were not a mistake again but it was to soon to say anything.
.p.s2: thank god for the tears. crying is the best kind of reaction when you just can't say it.
just Ignor untill...